کمپین حمایت از مهاجرین افغانی ساکن ایران
گزارش های از اردوگاه عسکر آباد و ورامین
گزارشها از اردو گاه عسگر آباد ورامین حاکی از شرایط بسیار وحشتناک آن دارد.نثا احمد یکی از مهاجرین افغانی که در پاکدشت (مامازند) دستگیر شده بود از نحوه برخورد از هنگام دستگیری تا لحظه آزادی چنین می گوید:
ظهر بود.ساعت حدودا 3 بعد از ظهر روز سه شنبه18/02/1386 مرا از محل کار دستگیر کردند.چند روز قبل پاسپورت خود را جهت تمدید به اداره گذر نامه واقع در چهار راه قهوه خانه ِ یافت آباد تهران داده بودم.
آن روز با این که مدرکی در دست نداشتم اما به مامورین کاغذی را که اداره گذر نامه به من داده بود را نشان دادم. آنها بلا فاصله می خواستند که آن کاغذ را پاره کنند که من سریع کاغذ را از آنها گرفتم.من و چند تن از مهاجرین را به
اداره آگاهی 11 پاکدشت منتقل کردند.در آنجا ما را مجبور کردند که بیشتر از 10 مرتبه کل کلانتری را تمیز کنیم.هر مرتبه اگر در گوشه ای ذره ای گرد و خاک مشاهده می شد من و بقیه را به باد کتک می گرفتند.پس از آن ما را به
بازداشتگاه بردند. حتی یک قطره اب هم نمی دادند. یکی از مامورین این آگاهی به اسم اصغری تا می توانست به هر بهانه ای ما را با مشت و لگد پذیرائی می کرد. یکی از هم سلو لی هایم که جوانی حدودا 20 ساله بود داد زد که
آقای اصغری تو را به خدا یک لقمه نان به ما بده.از صبح تا حالا که اینجا هستیم لا اقل سیرمان کنید.در همین حال آن مامور وارد شد و با عصبانیت داد زد کدام کره خری بود که عر عر می کرد؟ جوان گفت من بودم گرسنه ام .از صبح
تا حالا چیزی نخورده ام .آن مامور گفت بسیار خوب بیا بیرون تا سیرت کنم. جوان با خوشحالی رفت اما نا گهان با سیلی های اصغری مواجه شد .او را چنان با سیلی و مشت میزد که من گریه ام گرفت.
.بعد از یک کتک کاری جانانه اورا با فحاشی که اکثرا فوحش ناموسی بود به داخل بازداشتگاه انداخت.روز چهار شنبه ساعت چهار صبح ما را بیدار کردند و گفتند آماده حرکت به سوی
اردوگاه باشید که ساعت شش ما را حرکت دادند.در اردوگاه عسگر آباد ورامین بیش از هزاران نفررا داخل یک سالن جای دادند.یکی از مامورین آنجا که قد کوتاه داشت و یک پیراهن سفید به تن داشت با یک کابل چهار لایه تمامی
افراد را تا می توانست کتک میزد .بیچا ره ها از بس با کابل کتک خورده بودند بی حال افتاده بودند.در تمامی آن اردو گاه فقط یک باجه تلفن موجود است که آن هم نیمه خراب است و صفی که برای زنگ زدن تشکیل شده بود بیش از
صد متر بود.به سختی می شد تا تماس گرفت.
بسیار مردم در آنجا مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. روز چهار شنبه نا گهان دو جنازه از بین مردم بیرون کشیده شد .معلوم نبود که آنها کی مرده بودند .دست و پاهایشان خشک شده بود.آن دو را روی سکویی که در حیاط اردو گاه
است به مدت دوساعت گذاستند تا همگی ببینند بعداً هم آندو را از اردوگاه بیرون بردند .معلوم نشد که خاکشان کردند یا به عنوان ارمغان تحویل دولت افغانستان دادند.روز چهار شنبه را با این مسائل گذراندیم و من با آنکه آن کاغذ نشان
دادم اما باز هم با کتک و فحاشی مواجه شدم.روز پنج شنبه مورخ 20/02/1386 یکی از مامورین اعلام کرد که هر که مدرک دارد بیاید جلو تا مدارکش بررسی شود در این ما بین یکی از مهاجران افغان به او مراجعه کرد و گفت که
من چندین روز است که با کارت شناسائی اینجا هستم اما هنوز مرا آزاد نکردید . تا این را گفت آن مامور با لگد به پهلویش زد و گفت گم شوافغانی (کس کش) .در همین حال که ضربه زده شد آن مرد از بالای پله ها به سوی پایین
غلط خورد وتا پائین رسید خون از دماغ و گوشهایش بیرون آمد , دو تا تکان شدید خورد و بر اثر ضربه وارد جان خود را از دست داد.
این گزارش عینا از داخل اردوگاه عسکر آباد و ورامین تهیه شده است.و بدون هیچ تغییری جهت اطلاع عموم منتشر شده است
برهان دیوارگر

